در اكران فيلمها چند فاكتور مهم براي
فروش لحاظ ميشود؛ مثلا پخشكنندهها خيلي خوب ميدانند كه كدام فيلم مال
شهرستان است و كداميك در تهران بيشتر جواب ميدهند. بر همين قاعده،
ستارههاي سينما هم شهري و غيرشهري دارند. مثلا فيلمهاي ايرج طهماسب در
شهرستانها خوب ميفروشد اما بهرام رادان . رادان بازيگري
است كه اگر دست كارگردانهاي خوب بيفتد، عالي است. البته شرايط براي ستاره
ماندن رادان اينك بسيار مساعد است. از جهت ستارگي، فاصلة او با يكي ديگر
از همكارانش بسيار زياد است. اين خود باعث ميشود تا بيشتر از اين كه
ستارة سينماي تجاري ايران به حساب آيد، به عنوان بازيگر برجستهاس شناخته
شود. در عين حال پس از «گاوخوني» حواساش بوده كه فيلمهاي انتخابياش
زيادي هم منتقدپسند نباشد. واقعا چه كسي از محبوبيت بدش ميآيد؟ كار بزرگ
او «سنتوري» بود كه ميتواند مثل «هامون» شكيبايي، يك عمر با آن به خاطر
آورده شود اما اينقدر باهوش هست كه برود و نقش مكمل فيلم «كنعان» را بازي
كند. الان مهمترين دورة زندگي حرفهاي راداناست كه در فيلمي بازي كرده
كه همه ستايشاش كردهاند و همه آن را بارها ديدهاند. «چهارانگشتي»
نفروخت چون توقع تماشاگران از رادان زيادتر از اين حرفهاست. ستارة فيلمهاي اكران تهران است.
او در ابتداي كارش در فيلمهاي ضعيفي ظاهر شد. چهرهاش خوب بود و از اين
چهره در آن فيلمها «استفاده» ميشد. تا رسيد به «گاوخوني» و بهروز افخمي.
بزرگترين خدمت افخمي به رادان، حذف او از «گاوخوني» بود. وقتي اين چهرة
مقبول كارش اين شد كه بنشيند و نريشنهاي فيلم را تمرين كند، ياد گرفت كه
بهجز چهره عناصر كليدي ديگري هم براي درخشش هست. تعليق مهم «گاوخوني» در
قصة خوابآورش نبود، در اين بود كه مردم را تشنة ديدن بازيگر محبوبشان
گذاشت و وسطهاي فيلم كه سروكلهاش پيدا شد آن چيزي نبود كه همه انتظار
داشتند. براي رادان پس از تثبيت شدن به عنوان ستاره و سپس بازيگر، حفظ
توامان اين دو ويژگي كار مهمي است كه او از عهدة آن برآمده.
بهرام راداندر «آناهیتا» بازی نمیکند، در فیلم بزرگ نیا اما امکان دارد
حضور بهرام رادان در فيلم راه آبي ابريشم در مرحله مذاکره است و
تقريبا حضور او در آخرين ساخته بزرگ نيا قطعي است ولي هنوز هيچ قراردادي
امضا نشده است. در مذاکراتي که از اين هفته آغاز خواهد شد وضعيت حضور رادان در فيلم بزرگ نيا مشخص خواهد شد. گفتني
است رادان همچنين قرار بود در "آناهيتا" ساخته عزيزالله حميد نژاد بازي
کند که به خاطر عدم توافق برسر مسائل مالي ،حضور رادان دراين فيلم منتفي
شد. طبق برنامهريزيهاي صورت گرفته، كار تصويربرداري فيلم سينمايي
"راه آبي ابريشم" اواخر آبان ماه آغاز خواهد شد ودست اندرکاران فيلم تا
بهحال توانستهاند دو فروند كشتي از سازمان بنادر و كشتيراني براي
استفاده در اين فيلم بگيرند ضمن اينكه لنجهاي مورد نيازآنها هم آماده شده
است. فيلمبرداري"راه آبي ابريشم" در مناطق جنوبي كشور و عمدتا در بوشهر و قشم انجام خواهد شد، ضمن اينكه بخشي از آن در چين صورت ميگيرد. "پروين
صفري" مديريت هنري "راه آبي ابريشم" را به عهده دارد و طراحي صحنه و لباس
نيز توسط "فرهاد عليزاده آهي" انجام ميشود و اين گروه طراحي در بندر
درگهان قشم مستقر هستند. تازهترين فيلم محمد بزرگنيا سازنده
فيلمهاي "كشتي آنجليكا"، "جنگ نفتكشها"، "توفان" و "جايي براي زندگي"
در مقطع زماني قرن چهارم هجري و محور زندگي "سليمان ابن سيراف" از
بزرگترين دريانوردان ايراني ميگذرد و اوج تاريخ دريانوردي ايران را به
تصوير ميكشد. در "راه آبي ابريشم" كه به تهيهكنندگي حسن بشكوفه و
سرمايهگذاري بنياد سينمايي فارابي ساخته ميشود، يك ناخداي ايراني تصميم
ميگيرد براي اولينبار مالالتجاره با ارزشي را با عبور از ميانه
اقيانوس هند به چين برساند و در اين سفر كه از خليج فارس آغاز ميشود،
اتفاقات مختلفي رخ ميدهد و....
منبع خبر : ایلنا
نمایشگاه گروهی نقاشی : بزرگراه نواب صفوی تقاطع خیابان کمیل شرقی پلاک 84 نگارخانه مهر در فرهنگسرای انقلاب
کارای منم هستش بیاید خوشحال میشم تا 19 شهریور برپاست از ساعت 9 الی 5 بعد از ظهر من 2 به بعد هستم
واكنش تازه داريوش مهرجويي به توقيف «سنتوري» و شرايط سينماي ايران: داريوش مهرجويي: «سنتوري را برداشتند قيمه قيمه كردند و سوزاندند»
داريوش مهرجويي در ادامه انتقادهايش به توقيف فيلم سنتوري گفت: جناب
وزير عملاً ما را از نان خوردن انداخت و فيلمسازان ما احساس نا امني مي
كنند. به نقل ازپايگاه اطلاع رساني هيات اسلامي هنرمندان ، مهرجويي گفت:
والله ما آن قدر گفته ايم كه ديگر خسته شده ايم. هر چه هم بگوييم تكراري
است. الان جلوي 105 فيلم را گرفته اند، اين به آن معناست كه لاقل 105
كارگردان ناراضي هستند. چطور ممكن است كسي ناراضي نباشد؟ در مورد فيلم
"سنتوري"، آن را برداشتند قيمه قيمه كردند و سوزاندند؛ آن هم بدون هيچ
دليلي، فقط به دليل غرض شخصي. من اينجا نكته اي را يادآوري كنم. براي
اينكه فيلمي ساخته شود، اول از همه بايد سه تا فيلمنامه به بخش فرهنگي
فارابي بدهيد. بعد سه نسخه از فيلمنامه را هم به وزارت ارشاد بفرستيد.
وزارت ارشاد، هيأتي دارد كه مي نشينند و فيلمنامه را مي خوانند. فارابي هم
هيأتي دارد كه كارشان همين است. بعد از بالا و پايين كردن هاي متعدد،
بالاخره مجوز مي دهند. بعد كه كارگردان شروع به ساخت فيلم كرد، هيأتي مي
آيد و مجوز ساخت مي دهد. بعد كه ساخت فيلم تمام شد، هيأتي ديگر اثر را
بررسي مي كند و به آن مجوز نمايش مي دهد. بعد فيلم به جشنواره مي رود. در
جشنواره هيأت ديگري فيلم را مي بيند، آن را بالا و پايين مي كند و مجوز مي
دهد. بعد از آن هيأت داوران فيلم را مي بينند و به آن جايزه مي دهند و ...
مي خواهم بگويم يك فيلم دو هزار مرحله را طي مي كند تا ساخته شود! اين چه
صيغه اي است كه مي گويند فلان فيلم مجوز نداشته يا قابل نمايش نبوده؟! هر
فيلمي تمام اين مراحل را طي مي كند تا ساخته شود. به هر حال با اينكه
سنتوري از تمام اين مراحل عبور كرد ولي اجازه نمايش پيدا نكرد. جناب وزير
عملاً ما را از نان خوردن انداخت! همين طور در خانه نشسته ايم. فيلمسازان
ما احساس نا امني مي كنند. ديگر دست و دل كسي به كار نمي رود چون شما
امروز مجوز مي دهيد، فردا به راحتي زيرش مي زنيد. وقتي مجوز مي دهيد يعني
آقا، جمهوي اسلامي پشت سر تو است؛ برو كارت را انجام بده و فيلمت را بساز.
حتي وام هم مي دهيد. بعد نمي دانم به علت خواب نمايي يا غرض شخصي، اجازه
نمايش را مي گيريد. در اين صورت ديگر مي شود فيلم ساخت؟
بهرام رادان با قلم زیبای خود در نامه ای واکنش خود را به ممنوعیت تصویر چهره های مشهور در تبلیغات نشان دادند:
ممنوعيت حضور ورزشكاران و هنرمندان در آگهي هاي بازرگاني و تجاري
مسئله چندان غريب و پر سر و صدايي نبود، اگرچه تيتر يك شدن و افشاي آن به
صورت رسمي بعيد به نظر مي رسيد، اما اين ممنوعيت در دو سال گذشته بارها و
بارها شفاهاً اعلام شده بود و اغلب شركت هاي تبليغاتي توسط وزارت محترم
ارشاد با اهرم هاي مختلف از اين مهم بر حذر شده بودند. نفس تبليغات در
جهان مدرن امروز، معرفي كالا به مشتري است و اين كالاها كه قطعاً تمامي
مجوز هاي قانوني را كسب كرده اند براي اينكه به دست معرف كننده برسند
نيازمند تبليغاتي هدفمند اند.
شركت
هاي تجاري و صاحبان صنايع براي افزايش توليد و بالطبع چرخاندن چرخ هاي
اقتصادي كشور بايد بتوانند كالا و محصول خود را در سريعترين زمان به دست
مشتري و مصرف كننده برسانند. لذا بحث تبليغات و يافتن راه هاي بهتر براي
جلب مشتريان بيشتر هميشه مورد توجه صاحبان صنايع و شركت هاي تجاري بوده
است. استفاده درست و به جا از چهره هاي مشهور سينما، ورزش و موسيقي، سنتي
كهن در جهان مدرن امروز است و از ساليان نه چندان دور حضور هنرپيشگان،
خوانندگان، ورزشكاران و حتي مربيان و كارگردان هاي مشهور در تبليغات امري
مرسوم در سراسر جهان بوده است. اين پديده پس از انقلاب با اراده پيشكسوت
عزيزمان آقاي مشايخي به مرحله اجرا رسيد و پس از ايشان تعداد زيادي از
دوستان هنرمند و ورزشكار هم به آن روي آوردند. تمايل شركت هاي تجاري به
عقد قرارداد با چهره هاي مشهور رو به فزوني بود. مردم از اين كه در
اتوبوسها، خيابان ها، فروشگاه ها و مجلات و نشريات شهرشان به جاي تصاوير
حيوانات و جانوران عجيب و غريب فضايي و حتي چهره هاي ناآشنا، چهره هاي
محبوبشان در عرصه هاي مختلف را مي ديدند، راضي به نظر مي رسيدند و شركت
هاي تجاري صاحبان صنايع هم از اين كه مي توانند چرخه توليد و مصرف
كالايشان و چرخاندن چرخ هاي اقتصادي كشور را سريع تر كنند خشنودند. در اين
ميان گرچه عده اي هم به دلايل مختلف از جمله حسادت و پيشنهاد نداشتن از
طرف شركت ها و .... ناراحت بودند اما به دليل جريان مثبت و مفيد اقتصادي
كه در جريان بود، صدايشان به جايي نمي رسيد.
به
ظاهر همه چيز خوب پيش مي رفت، به طوري كه نگارنده در تابستان 2005 با عقد
قرارداد با شركتي كره اي موجبات آوردن بيش از نيم ميليون دلار ارز (تنها
از طريق تبليغات خويش) به كشور را فراهم كرد. چندي بعد نيز به همراه
دوستان ايراني پايه گذار شركتي بوديم كه قرار بود كارهاي بزرگي در صنعت
مخابرات و سيستم هاي ارتباطي كشور انجام دهد. وظيفه برنامه ريزي و اجراي
تبليغات محيطي شركت به من واگذار شد و عكس ها در خيابان ها نصب شد، و جدا
از سليقه مديران شركت در انتخاب عكس ها، مصمم در ارائه كاري متفاوت در
تبليغات آن مشهود بود و مديران شركت هم به موازات تبليغات سعي در ارائه
خدماتي نوين در عرصه ارتباطي و مخابراتي كلان كشور بودند اما پس از گذشت
شش ماه، از ارشاد تماس گرفتند و گفتند كه از عكس هاي چهره هاي مشهور نبايد
در سطح شهر تهران استفاده كرد (گويا در شهرستان ها ممانعتي وجود نداشت) و
شركت مجبور به جمع آوري تصاوير شد. با پيگيري مدير برنامه هايم وضعيت را
از ارشاد جويا شدم و خواستار ابلاغ قانون، بخشنامه، توصيه نامه،
دستورالعمل و هرچيز كتبي شدم اما جواب منفي بود و گفته شد كه "ما نمي
گذاريم!" تا در شورايي براي تدوين ضوابط اين كار تصميم گيري شود.
همزمان
پهلوان حسين رضا زاده مشغول تبليغ براي يك بانك دولتي روي بيلبوردها، يك
آب معدني بر روي ماشين ها و يك خاور در روزنامه ها بود. پيگير تفاوت وضعيت
ايشان با بقيه شدم، پاسخ دادند كه ايشان فرق مي كنند! سكوت شد....چندي
گذشت. پهلوان ديار ما با يك دفتر معاملات املاك در امارات قرارداد بست و
طرف اماراتي هم سهواً و يا عمداً به بدترين شكل تجاري از ايشان سود برد.
اتفاقي كه براي هركدام از هنرمندان اين سرزمين هنرپرور به مثابه يك خودكشي
حرفه اي مي توانست باشد، آن هم به يك اتمام واضح : تشويق به خروج ارز از
كشور!!! اما پهلوان حسين رضا زاده را پر قدرت تر از اين مي ديديم كه گزندي
متوجه ايشان شود، اميدوار بوديم تا اين اتفاق مسئولين را بيدار كند تا به
جاي اين دست و آن دست كردن به فكر چاره اي باشند و به قول خودشان ضوابط و
چارچوب اين كار را مشخص كنند و كارها دوباره رونق بگيرد و شكوفايي حاصل
شود.
در
اين ميان در كمپين همكاري با يكي از بانك هاي خصوصي طرحي بسيار زيبا تدوين
شد كه در آن اينجانب به عنوان مدل تبليغاتي بانك مذكور شروع به كار مي
كردم و مي خواستيم از حضور چهره هاي مشهور و عمدتاً پيشكسوت هنرمند ديگر
كه قابليت محبوبيت و شهرت ايشان بسيار بالاتر از جاذبه هاي تبليغاتي شان
بود، نيز هر ماه به عنوان ميهمان ويژه استفاده كنيم تا همه بدون تبعيض در
كنار هم از وضعيت ايجاد شده بهره ببريم و بانك مذكور هم بتواند با قدرت
بيشتري وظيفه خود در راه سرمايه گذاري در پروژه هاي عمراني و اقتصادي كشور
عزيزمان به انجام برساند. اما ناگهان وزارت محترم ارشاد به جاي تدوين
ضوابط، كم حوصلگي به خرج داد و آسانترين مسير را انتخاب كرد: ممنوعيت! به
هر حال اگر چه در نيت مسئولين ارشاد و ميل ايشان براي رسيدن به تعالي
فرهنگ و هنر شك ندارم ولي از آن جا كه روش آن ها و بي حوصلگي شان و
استفاده آن ها از قوانين نانوشته در محدود كردن آزادي هاي فردي و شهروندي
را نمي پسندم ، اعتراض مستدل خودم را نسبت به اين شيوه برخورد با طبقه
محبوب جامعه اعلام مي دارم. باشد كه به درستي در راه نوآوري و شكوفايي
جامعه و اقتصاد كشورمان گام برداريم.
طبق صحبت های علیرضا باذل برنامه ای که به منظور حمایت از طرح جهانی غذاست در
فاصله فیلم برداری "تردید" و با توجه به وقت آزادبهرام راداندر خانه سینما
به همراه گروهی از بازیگران و هنرمندان نظیر : استاد انتظامی ٬ رضا
کیانیان ٬ حامد بهداد ٬ حمید فرخ نژاد و ... برگذار می شود!
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط روژان ! |
من روژان ! هستم بازیگرهای بسیار زیادی رو قبول دارم...استاد انتظامی پرستویی نصیریان اما رادانو انتخاب کردم چون اساتید نیازی به وبلاگ ندارند منظورم:(من آدمی نیستم که رادان جز رویاهام باشه من رادانو به عنوان یک بازیگر می بینم) همینو بس. من کارشو نقد هم میکنمو گاهی اوقات هم به زمین می کوبم پس فکر درست راجب من کنید نه فکرهای کوچه بازاری... ..............
pink_rojan@yahoo.com